معانی کلمه : ضراء
لغت نامه دهخدا
ضراء. [ ض َ ] (ع مص ) نهان شدن . (منتهی الارب ).
ضراء. [ ض َ ] (ع ص ، اِ) درختان انبوه در وادی که در آن پنهان توان شدن . یقال : هو یمشی الضراء؛ اذا مشی مستخفیاً فیما یواری من الشجر. || زمین نشیب با اندک درخت که جای میگیرد در آن ددان . (منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(ضَ) [ ع . ] (مص ل .) نهان شدن ، پنهان گشتن .
(ضَ رّ) [ ع . ] (اِمص .) 1 - دشواری ، تنگ دستی . 2 - گزند، آسیب . 3 - رنجوری . 4 - قحط .
(ضَ رّ ) [ ع . ] (اِمص . ) ۱ - دشواری ، تنگ دستی . ۲ - گزند، آسیب . ۳ - رنجوری . ۴ - قحط .
(ضَ ) [ ع . ] (مص ل . ) نهان شدن ، پنهان گشتن .
(ضَ ) [ ع . ] (مص ل . ) نهان شدن ، پنهان گشتن .
مترادف و متضاد
۱. بدبختی، تنگدستی، سختی، شدت، عسرت، فلاکت، نکبت
۲. آسیب، صدمه، گزند
۳. غلا، قحط
