کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : ضبط کردن
تلفظ بین المللی :
/zˈabt kˈardan/
تلفظ :
[z'abt k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
ضبط و ربط یا ظفت و رفت یا ظفط و رفط کردن
ضبط
ضبط بیگی
ضبط صدا
ضبط اسناد و اوراق بایگانی
ضبط شدن
ضبط شده
ضبط مال دیگری
ضبط کننده
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
۱ - حفظ کردن . ۲ - تصرف کردن بملکیت گرفتن . ۳ - بایگانی کردن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
trace (فعل)ضبط کردن، کشیدن، دنبال کردن، رسم کردن، پی بردن به، ترسیم کردن، ردیابی کردن، اثر گذاشتن، پی کردنattach (فعل)ضمیمه کردن، پیوستن، چسباندن، پیوست کردن، نسبت دادن، بستن، الصاق کردن، گذاشتن، ضبط کردن، دلبسته شدنmanage (فعل)اداره کردن، ضبط کردن، سرپرستی کردن، از پیش بردن، گرداندن، مباشرت کردنrecord (فعل)ضبط کردن، ثبت کردن، بایگانی کردن، نگاشتن، ضبط شدنconfiscate (فعل)توقیف کردن، غصب کردن، ضبط ...
کلمات مرتبط
ضبط و ربط یا ظفت و رفت یا ظفط و رفط کردن
ضبط
ضبط بیگی
ضبط صدا
ضبط اسناد و اوراق بایگانی
ضبط شدن
ضبط شده
ضبط مال دیگری
ضبط کننده
نظرات