معانی کلمه : ضبط
لغت نامه دهخدا
ضبط. [ض ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَضبط و ضَبطاء. (منتهی الارب ).
ضبط. [ ض َ ب َ ] (ع مص ) بهر دو دست کار کردن . (منتخب اللغات ).
ضبط. [ ض َ] (ع اِ) جائی که اوراق و اسناد ملی را نگهداری کنند. آنجا که اوراق اداره را نگاه دارند. بایگانی .
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(ضَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) حفظ کردن ، نگاه داشتن . ۲ - گرفتن ، در تصرف آوردن . ۳ - (اِمص . ) نگاه داری ، حفظ .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
همگرایی
مترادف و متضاد
حبس
تصرف، توقیف
حفظ، نگهداری
آرشیو، بایگانی
ثبت، درج، مندرج
۱. تصرف، توقیف
۲. آرشیو، بایگانی
۳. ثبت، درج، مندرج
۴. حبس
۵. حفظ، نگهداری
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
زَفت
