معانی کلمه : صومعه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کوه یا مکان مرتفعی که راهب یا عابد جهت عبادت در آن جا به سر می برد، عبادتگاه راهب در بالای کوه.
۲. [قدیمی] خانقاه: صوفی از صومعه گو خیمه بزن در گلزار / که نه وقت است که در خانه نشینی بیکار (سعدی۲: ۶۴۶ ).
۲. [قدیمی] خانقاه: صوفی از صومعه گو خیمه بزن در گلزار / که نه وقت است که در خانه نشینی بیکار (سعدی۲: ۶۴۶ ).
فرهنگ معین
(صَ مَ عَ یا عِ ) [ ع . صومعة ] (اِ. ) ۱ - عبادتگاه راهب در بالای کوه . ۲ - دیر، خانقاه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
1. مکانی که راهبان یا راهبگانی که سوگند تجـرد خوردهاند در آن زندگی میکنند 2. مکان یا دیری که راهبان یا راهبگان فرقۀ مذهبی خاصی در آن زندگی میکنند
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بیعت، خانقاه، دیر، عبادتگاه، عبادتخانه، معبد
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{monastery} [باستان شناسی] 1. مکانی که راهبان یا راهبگانی که سوگند تجـرد خورده اند در آن زندگی می کنند 2. مکان یا دیری که راهبان یا راهبگان فرقۀ مذهبی خاصی در آن زندگی می کنند
