صنادید. [ ص َ ] ( ع ص ، اِ ) مهتران. بزرگان. ( غیاث اللغات ). بزرگان. اشراف. شجعان. اجواد. حُلَماء. ج ِ صِندید : کجا شدند صنادید و سرکشان قریش ز منکران که بر ایشان بدند بس منکر.ناصرخسرو.هرچند صنادید قریش و کفار مکه... سلای ناقه بر پشت عزیزش می نهادند... صبر می کرد. ( النقض ص 438 ). روزی مجلس مصطفی صلوات اﷲ علیه به صدور صحابه و صنادید عرب آراسته بود. ( تاریخ بیهق ص 203 ). کار او در جاه و رفعت قدر ب...
فرهنگ عمید
مهتران، بزرگان.
فرهنگ فارسی
جمع صندید ۱ - مرد بزرگ مهتر سرور . ۲ - دلاور ۳ - سرمای شدید جمع : صنادید .