معانی کلمه : صماء
لغت نامه دهخدا
صماء. [ ص َم ْءْ ] (ع مص ) برآمدن و نمودار شدن بر قوم . || برانگیختن . (منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(صَ مّ ) [ ع . ] (ص . ) مؤنث اصم . ۱ - زنِ کر. ۲ - سخت و محکم .

صماء. [ ص َم ْءْ ] (ع مص ) برآمدن و نمودار شدن بر قوم . || برانگیختن . (منتهی الارب ).