Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : صفا کاری

تلفظ بین المللی : /safˈɑ kˈɑri/ تلفظ :‌ [saf'A k'ARi]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • صاف رنگ کاری
  • صفاکاری
  • صافکاری
  • صافکاری کردن
  • مالهء صافکاری
  • صفا
  • صفا اوردن
  • صفا خیزی
  • صفا دادن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

صفاکاری. [ ص َ ] ( حامص مرکب ) صفا دادن. جلا دادن. زدودن از :
هست هر آینه را صیقل دیگر صائب
جز به خاکستر تن نیست صفاکاری دل.
صائب ( از آنندراج ).
رجوع به صفا دادن شود.

فرهنگ فارسی

عمل صفا دادن جلا دادن زدودن .

کلمات مرتبط

  • صاف رنگ کاری
  • صفاکاری
  • صافکاری
  • صافکاری کردن
  • مالهء صافکاری
  • صفا
  • صفا اوردن
  • صفا خیزی
  • صفا دادن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات