Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : صحرانورد

تلفظ بین المللی : /sahrˈɑnavˌard/ تلفظ :‌ [sahR'Anav,aRd]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • صحرانوردی
  • اسکی صحرانوردی
  • دو صحرانوردی
  • صحرارود
  • صحراگرد
  • صحراشور
  • صحراگردی
  • باقر صحرارودی
  • دهستان صحرارود
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

صحرانورد. [ ص َ ن َ وَ ] ( نف مرکب ) بیابان نورد. تندرو. تیزتک : صحرانوردی ، کوه پیکری ، زمین هیکلی ، ابررفتاری ( اسب ). ( سندبادنامه ص 251 ).هم از تازی اسبان صحرانوردهم از تیغ چون آب زهرآبخورد.نظامی.نشست از برخنگ صحرانوردهمی داشت دیده به آن آبخورد.نظامی.من و چند سالوک صحرانوردبرفتیم قاصد بدیدار مرد.سعدی....

فرهنگ عمید

۱. بیابان نورد، بیابان گرد.
۲. ویژگی اسب رونده و تیزتک که بیابان ها را در هم نوردد: هم از تازی اسپان صحرانورد / هم از تیغ چون آب زهر آب خَورد (نظامی۵: ۸۷۶ ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بیابان نورد . ۲ - تند رو تیزتک .

مترادف و متضاد

fielder (اسم)
صحرا نورد، بازیکن میدان فوتبال و غیره

واژه نامه بختیاریکا

پَینا

کلمات مرتبط

  • صحرانوردی
  • اسکی صحرانوردی
  • دو صحرانوردی
  • صحرارود
  • صحراگرد
  • صحراشور
  • صحراگردی
  • باقر صحرارودی
  • دهستان صحرارود
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات