معانی کلمه : صحرانورد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بیابان نورد، بیابان گرد.
۲. ویژگی اسب رونده و تیزتک که بیابان ها را در هم نوردد: هم از تازی اسپان صحرانورد / هم از تیغ چون آب زهر آب خَورد (نظامی۵: ۸۷۶ ).
۲. ویژگی اسب رونده و تیزتک که بیابان ها را در هم نوردد: هم از تازی اسپان صحرانورد / هم از تیغ چون آب زهر آب خَورد (نظامی۵: ۸۷۶ ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - بیابان نورد . ۲ - تند رو تیزتک .
مترادف و متضاد
fielder (اسم)
صحرا نورد، بازیکن میدان فوتبال و غیره
واژه نامه بختیاریکا
پَینا
