معانی کلمه : صاب
لغت نامه دهخدا
صاب . (ع اِ) ج ِ صابة. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. گیاهی شیردار و تلخ.
۲. هر درخت یا گیاهی که وقتی شاخه یا برگ آن را بشکنند، ماده ای شیرمانند از آن خارج شود.
۲. هر درخت یا گیاهی که وقتی شاخه یا برگ آن را بشکنند، ماده ای شیرمانند از آن خارج شود.
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِ. ) صبر زرد (گیا. ).
فرهنگ فارسی
ابن ادریس
