معانی کلمه : صابر
لغت نامه دهخدا
صابر. [ ب ِ ] (اِخ ) خواجه بهاءالدین . رجوع به صابر سمرقندی شود.
صابر. [ب ِ ] (اِخ ) شیخ طوسی گوید: وی از اصحاب صادق است و شعیب حداد از او روایت کند. (تنقیح المقال ج 2 ص 90).
فرهنگ عمید
شکیبا، بردبار.
فرهنگ معین
(بِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - صبر کننده و بردبار. ۲ - یکی از نام های خداوند متعال .
فرهنگ فارسی
فرهنگ اسم ها
از القاب خداوند ، صبور ، با گذشت
(تلفظ: sāber) (عربی) صبور ، صبر کننده ، شکیبا ؛ از نامهای خداوند ؛ (در تصوف) ویژگی آن که برای خدا صبر کند و از سختیها شکایت نکند .
مترادف و متضاد
بردبار، پرشکیب، حمول، خویشتنداررزین، شکیبا، صبور، متحمل ≠ ناشکیبا
