معانی کلمه : شیله
لغت نامه دهخدا
شیله .[ ل َ ] (اِخ ) نام مردابی است به سیستان که آب شور راکد دارد و هیرمند در آن می ریزد. (یادداشت مؤلف ).
شیله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) برنج آش . || دارویی که افسنتین نیز گویند. (ناظم الاطباء). || شلمک . (فرهنگ فارسی معین ). گیاهی از تیره ٔ گندمیان . رجوع به شلمک شود.
فرهنگ عمید
شیلم#NAME?
حیله؛ مکر؛ خدعه.
شیاری که در دامنۀ تپه بر اثر بارندگی پدید آمده باشد.
= شیلم
شیاری که در دامنۀ تپه بر اثر بارندگی پدید آمده باشد.
حیله، مکر، خدعه.
شیاری که در دامنۀ تپه بر اثر بارندگی پدید آمده باشد.
حیله، مکر، خدعه.
فرهنگ فارسی
حیله، مکر، نیرنگ، شیله وپیله هم میگویند
گیاهی است از تیره گندمیان که دارای خوشه هایی کوچکی می باشد . نباتی است یک ساله و دانه های آن مدت مدیدی قادرند که قوه نمای خود را حفظ کنند شلمک یکی از گیاهان خوب مراتع و در هر سال سه مرتبه میشود آن را درو کرد زوان دنقه شیلم چچم چچن .
نوعی از قماش
گیاهی است از تیره گندمیان که دارای خوشه هایی کوچکی می باشد . نباتی است یک ساله و دانه های آن مدت مدیدی قادرند که قوه نمای خود را حفظ کنند شلمک یکی از گیاهان خوب مراتع و در هر سال سه مرتبه میشود آن را درو کرد زوان دنقه شیلم چچم چچن .
نوعی از قماش
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
۱. قرمز
۲. پیله، سوسه
