شیرگیری. ( حامص مرکب ) صفت شیرگیر. حالت آنکه شیرگیر شده است. رجوع به شیرگیر شود. || دلیری و شجاعت. سخت دلاوری و دلیری. ( یادداشت مؤلف ) : چونکه شیران دلیریش دیدندشیرگیری و شیریش دیدند.نظامی. || جسارت. جری شدن. ( یادداشت مؤلف ). || مستی یا نیم مستی. ( ناظم الاطباء ) : ز مستی کرد با شیری دلیری که نام مستی آمد شیرگیری.نظامی.کجا آن شیر کز شمشیرگیری چو مستان کرد با ما شیرگیری.نظامی.|| ( ص مرکب ) شیرگ...