معانی کلمه : شکسته بند
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که استخوان های شکستۀ بدن را می بندد و معالجه می کند، آروبند.
فرهنگ معین
( ~ . بَ ) (ص فا. ) کسی که استخوان های شکسته یا از جا در رفته را جا می گذارد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آن که استخوانهای شکسته را جا گذارد و مداوا کند .
مترادف و متضاد
آروبند، ارتوپد
bonesetter (اسم)
شکسته بند
واژه نامه بختیاریکا
( شِکَسته بَند ) ارتوپد
تَهده گر
تَهده گر
