شکسته بال. [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) مرغی که بال وی شکسته باشد. ( ناظم الاطباء ). شکسته بازو. شکسته پر : کآن مرغ شکسته بال چونست کارش چه رسید و حال چونست.نظامی.شکسته بال تر از من میان مرغان نیست دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است.حالتی.شکسته بالم و صیاد هم پرم بسته شکسته بسته من خوش نموده در نظرش.کلیم ( از آنندراج ).رجوع به شکسته بازو و شکسته پر شود. || پریشان خاطر و ملول و با ملالت. ( ناظم ...
فرهنگ عمید
۱. پرنده ای که بالش شکسته باشد. ۲. [مجاز] ضعیف، ناتوان. ۳. [مجاز] ملول، آزرده.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - مرغی که بال او شکسته شده باشد ( به وسیله تیر و جز آن ) . ۲ - ضعیف ناتوان .