شوراندن. [ دَ ] ( مص ) شورانیدن. مضطرب کردن. پریشان کردن. ( غیاث ). مشوش کردن. آشفته کردن : مشوران به خودکامی ایام راقلم درکش اندیشه خام را.نظامی.پیر عمر گوید چون خلوتی خواست کرد برای عبادتی یا فکری در خانه شدی و سوراخها محکم کردی گفتی ترسم که آوازی یا بانگی مرا بشوراند و آن خود بهانه بودی.( تذکرةالاولیاء عطار ).- شوراندن خاطر ؛ مضطرب کردن خاطر. پریشان کردن خاطر : هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی از ای...
فرهنگ عمید
به هیجان آوردن، برانگیختن مردم، فتنه و آشوب برپا کردن.
فرهنگ فارسی
شورانیدن، بهیجان آوردن، برانگیختن، فتنه و آشوب ( مصدر ) ( شورانید شوراند خواهد شورانید بشوران شوراننده شورانیده لازم : شوریدن ) ۱ - متلاطم کردن ( دریا ) ۲ - بر انگیختن مردم را ایجاد فتنه و آشوب کردن . ۳ - دیوانه کردن . ۴ - بامیختن واداشتن . ۵ - آلوده ساختن .
مترادف و متضاد
بههیجانآوردن، تحریک کردن، شورانیدن ≠ آرام کردن
impassion(فعل)
برانگیختن، تحریک کردن، به هیجان اوردن، شوراندن، بر سر شهوت اوردن