شمار کردن. [ ش ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب )شمردن. حساب کردن. شمارش کردن. محاسبه. برشمردن. حساب. ( یادداشت مؤلف ). عد. ( منتهی الارب ) : چو گنجور با شاه کردی شماربه هر بدره بودی درم ده هزار.فردوسی.ز دینار و از گوهر شاهوارکس آنرا ندانست کردن شمار.فردوسی.چو کردند با اودبیران شمارسپه بود شمشیرزن شش هزار.فردوسی.از بس شمار بوسه که دوش آن نگار کردبا روزگار کار من اندر شمارکرد.فرخی.تا نکند کس شمار جنبش چرخ فلک...