شغ. [ ش ُ ] (اِ) شَغ. شاخ گاو را که خالی کرده بدان شراب خورند، گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). شمس فخری در معیار جمالی آورده که به معنی مطلق شاخ جانور است بدون آنکه خالی کرده شر...
فرهنگ عمید
۱. شاخ حیوان. ۲. [مجاز] شاخ جانور. ۳. ظرف شرابی که از شاخ گاو ساخته شده باشد: به بازی و خنده گرفت و نشست / شغ گاو و دنبال گرگی به دست (فردوسی: لغت نامه: شغ ).
فرهنگ معین
(شَ ) (اِ. ) شاخ .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - شاخ ( جانور یا درخت ) . ۲ - شاخ گاو که میان آن را خالی کرده باشند و بدان شراب خورند . پراکنده و پریشان انداختن شتر کمیز را یا پریشان و متفرق شدن قوم .