معانی کلمه : شستن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
نِشستن#NAME?
چیزی را با آب پاکیزه ساختن؛ پارچه یا ظرف یا چیز دیگر را در آب مالیدن که پاک شود؛ شوییدن.
= نِشستن
چیزی را با آب پاکیزه ساختن، پارچه یا ظرف یا چیز دیگر را در آب مالیدن که پاک شود، شوییدن.
چیزی را با آب پاکیزه ساختن، پارچه یا ظرف یا چیز دیگر را در آب مالیدن که پاک شود، شوییدن.
فرهنگ معین
(شُ تَ ) [ په . ] (مص م . ) چیزی را با آب پاکیزه ساختن .
فرهنگ فارسی
نشستن
پاک کردن با آب و پاکیزه کردن و غسل دادن شستشوی .
پاک کردن با آب و پاکیزه کردن و غسل دادن شستشوی .
گویش اصفهانی
تکیه ای: bešuri
طاری: šošt(mun)
طامه ای: šoštan
طرقی: šoštmun
کشه ای: šoštmun
نطنزی: šoštan
مترادف و متضاد
آبکشیدن
تطهیر، تغسیل
پاک کردن، چرکزدایی
۱. تطهیر، تغسیل
۲. پاک کردن، چرکزدایی
۳. آبکشیدن
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
شُشتِن؛ شووه کردن؛ ور ششتن
