شخوده. [ ش َ دَ ] ( ن مف ) خراشیده.( لغت فرس اسدی ). ریش کرده به ناخن یا به دندان. ( برهان ). به ناخن کندیده. ( شرفنامه منیری ) : یکی چون دل مهربان کفته پوست یکی چون شخوده زنخدان دوست.اسدی.- شخوده رخ ؛ روی مجروح. که گونه ها را به ناخن مجروح کرده باشد. خراشیده رخسار : همه رفت غلطان بخاک اندراشخوده رخان و برهنه سرا .فردوسی.- شخوده دل ؛ دل ریش. خراشیده دل : برفتند و شبگیر بازآمدندشخوده دل و پرگداز آم...