معانی کلمه : شح
لغت نامه دهخدا
شح . [ ش َ / ش ِ / ش ُح ح ] (ع مص ) زفتی کردن . (از منتهی الارب ). بخل ورزیدن . (از اقرب الموارد). بخیلی کردن . (ترجمان القرآن جرجانی ) (دهار). بخیل و حریص شدن . (المصادر زوزنی ). || آزمندی نمودن .(از منتهی الارب ). حرص ورزیدن . (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
بخیل.
۱. بخیل شدن؛ بخل؛ زفتی.
بخیل.
۱. بخیل شدن، بخل، زفتی.
۱. بخیل شدن، بخل، زفتی.
فرهنگ معین
(شُ حّ ) [ ع . ] (مص ل . ) بُخل ، بُخل ورزیدن .
فرهنگ فارسی
بخیل
زفتی کردن بخل ورزیدن یا آزمندی کردن
زفتی کردن بخل ورزیدن یا آزمندی کردن
