معانی کلمه : شایگان
لغت نامه دهخدا
شایگان . (اِخ ) دهی از دهستان بارمعدن بخش سرولایت شهرستان نیشابور. دارای 64 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
[ په . ] (ص مر. ) ۱ - سزاوار. ۲ - درخور شاه . ۳ - هر چیز خوب و گران بها. ۴ - فراخ . ۵ - خزانه . ۶ - گنج شاهانه . ۷ - از عیوب قافیه است و آن تکرار علامت جمع باشد در قافیه . شایورد (یْ وَ ) (اِمر. ) ۱ - هاله ، خرمن ماه . ۲ - پرده ای است از موسیقی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فراوان
شایگان به موارد زیر اشاره دارد:
داریوش شایگان، فیلسوف معاصر ایرانی
علی شایگان، از رهبران جبهه ملی ایران و حقوق دان ایرانی
خسرو شایگان، دوبلور ایرانی
خانه شایگان
باغ شایگان
داریوش شایگان، فیلسوف معاصر ایرانی
علی شایگان، از رهبران جبهه ملی ایران و حقوق دان ایرانی
خسرو شایگان، دوبلور ایرانی
خانه شایگان
باغ شایگان
wiki: شایگان
گویش مازنی
فراوان
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: šāy(e)gān) ارزشمند ، ممتاز ، عالی ، شایسته .
اسم: شایگان (پسر) (فارسی) (تلفظ: šāy (e) gān) (فارسی: شايگان) (انگلیسی: shaygan)
معنی: سزاوار، درخور شاه، گرانبها، ارزشمند، ممتاز، عالی، شایسته، مرد بزرگ، شایسته و شایان
معنی: سزاوار، درخور شاه، گرانبها، ارزشمند، ممتاز، عالی، شایسته، مرد بزرگ، شایسته و شایان
مترادف و متضاد
فراوان
شاهوار
بیگار، بیگاری
سزاوار، شایسته
عریض، فراخ، وسیع
خزانه، خزینه، گنج
۱. سزاوار، شایسته
۲. فراوان
۳. خزانه، خزینه، گنج
۴. عریض، فراخ، وسیع
۵. شاهوار
۶. بیگار، بیگاری
فرهنگ فارسی ساره
فراوان
