Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سیار

تلفظ بین المللی : /sˈajjɑr/ تلفظ :‌ [s'ajjAR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • سیار بودن
  • سیار پرویز
  • سیار پیروز
  • سیار احمداباد
  • سیار احمداباد موالی
  • رادیوی سیار شخصی
  • رادیوی سیار طیف مشترک
  • روبات سیار
  • زیارتگاه سیار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

سیار. [ س َی ْ یا ] (اِخ ) ابن دینار یا ابن وردان . رجوع به ابوالحکم عنبری شود.

سیار. (اِ) کشکینه بود. (اوبهی ) (ناظم الاطباء). کشکینه و آن نانی باشد که از آرد جو و آرد باقلا و ارزن پزند. (برهان ). نانی که از جو و باقلا و گاورس پزند. (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ) : روستایی زمین چو کردشیارگشت عاجز که بود بس ناهاربرد حالی زنش ز خانه بدوش گرده ای چند و کاسه ای دو...

فرهنگ عمید

آن‌که یا آنچه همیشه یا به طور متناوب حرکت کند یا از جایی به جای دیگر برده شود: چراغ سیار.

نان‌خورشی که از کشک درست کنند؛ کشکینه؛ کشک ساییده: ◻︎ برد حالی زنش ز خانه به دوش / گرده‌ای چند و کاسه‌ای دو سیار (دقیقی: ۹۹).

آن که یا آنچه همیشه یا به طور متناوب حرکت کند یا از جایی به جای دیگر برده شود: چراغ سیار.نان خورشی که از کشک درست کنند، کشکینه، کشک ساییده: برد حالی زنش ز خانه به دوش / گرد...

فرهنگ معین

(سَ یّ) [ ع . ] (ص .) بسیار سیر کننده .

(اِ.) 1 - نانی که از آرد جو و آرد باقلا و ارزن پزند. 2 - کشکینه ؛ خورشی که از کشک تهیه کنند.

(اِ. ) ۱ - نانی که از آرد جو و آرد باقلا و ارزن پزند. ۲ - کشکینه ، خورشی که از کشک تهیه کنند.
(سَ یّ ) [ ع . ] (ص . ) بسیار سیر کننده .

فرهنگ فارسی

جنبنده
بسیارسیرکننده، آنکه بسیارسیروگردش کند
( اسم ) ۱ - نانی که از آرد جو و آرد باقلا و ازرن پزند . ۲ - خورشی که از کشک تهیه کنند کشکینه .
ابن دینار یا ابن وردان

گویش مازنی

نامی برای سگ سیاه رنگ

/siyaar/ نامی برای سگ سیاه رنگ

مترادف و متضاد

صفت ≠ ثابت

گردنده ≠ رونده، روان

۱. گردنده ≠ ثابت
۲. رونده، روان
۳. سیرکننده

traveler (اسم)سالک، غریب، سیار، سایر، سیاح، مسافر، عابر، رهنورد، پی سپار رهنورد، پی سپارwanderer (اسم)اواره، غریب، سیار، سرگردان، خانه بدوشtraveller (اسم)سیار، سایر، رهنورد، پی سپار رهنورد، پی سپارtraveling (صفت)متحرک، سیارmigrant (صفت)سیار، جانور مهاجرitinerant (صفت)سیار، دوره گردmoving (صفت)...

کلمات مرتبط

  • سیار بودن
  • سیار پرویز
  • سیار پیروز
  • سیار احمداباد
  • سیار احمداباد موالی
  • رادیوی سیار شخصی
  • رادیوی سیار طیف مشترک
  • روبات سیار
  • زیارتگاه سیار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات