معانی کلمه : سکته
لغت نامه دهخدا
سکتة. [ س ُ ت َ ] (ع اِ) آنچه بدان بازدارند بچه و غیر او را و خاموش کنندش . || بقیه که در آوند بماند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(سَ تَ یا تِ ) [ ع . سکتة ] ۱ - (اِمص . ) سکوت ناگهانی . ۲ - (اِ. ) بسته شدن ناگهانی بعضی رگ ها.
دانشنامه آزاد فارسی
سکته (infarction)
25180300.jpg
(یا: انفارکتوس) مرگ بخشی از بافت یک عضو و تشکیل بافت جوشگاهی به جای آن. علت آن پرخونییا قطع خون رسانی است. انفارکتوس میوکارد (سکتۀ قلبی)اصطلاحی تخصصی برای حملۀ قلبیاست.
25180300.jpg
(یا: انفارکتوس) مرگ بخشی از بافت یک عضو و تشکیل بافت جوشگاهی به جای آن. علت آن پرخونییا قطع خون رسانی است. انفارکتوس میوکارد (سکتۀ قلبی)اصطلاحی تخصصی برای حملۀ قلبیاست.
wikijoo: سکته
فرهنگ فارسی
جابهجایی تأکیدات در ضربهای موسیقی
دانشنامه عمومی
(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) بازمان. "سکتۀ قلبی" به پارسی می شود "گِشمان" یا "دِلمان". سکتۀ مغزی" به پارسی می شود "مغزمان".
گویش اصفهانی
تکیه ای: sekta
طاری: sekta
طامه ای: sekta
طرقی: sekta
کشه ای: sekta
نطنزی: sekta
مترادف و متضاد
آسیب، لطمه
ایست(قلبی، مغزی)، فجاه
توقف، درنگ، سکوت، صمت، مکث، وقفه
۱. ایست(قلبی، مغزی)، فجاه،
۲. توقف، درنگ، سکوت، صمت، مکث، وقفه
۳. آسیب، لطمه
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
چُلمِه؛ سِدِه
فرهنگستان زبان و ادب
{syncopation} [موسیقی] جابه جایی تأکیدات در ضرب های موسیقی
