معانی کلمه : سپس
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
از پس، از پی، پس از آن، بعد.
فرهنگ معین
(س پَ ) (ق . ) پس ، بعد.
فرهنگ فارسی
آنگاه، پس، بعد
ازپس، ازپی، پس ا آن، بعد
۱ - پس بعد : [[ نشست و سپس گفت ...]] ۲ - آنگاه آن وقت .
۱ - پس بعد : [[ نشست و سپس گفت ...]] ۲ - آنگاه آن وقت .
جملات نمونه
سپس پنجره را باز کرد
then he/she opened the window
مترادف و متضاد
آنگاه، آنوقت، بعد، آنوقت، پس، پسازآن ≠ قبل
واژه نامه بختیاریکا
اوسو
