معانی کلمه : سپرک
لغت نامه دهخدا
سپرک . [ س ِ پ َ رَ ] (اِ) نام علتی است از قسم جوششی که بر روی طفلان و کودکان پدید آید. (برهان ) (جهانگیری ). جوششی که بر روی کودکان پدید آید. (رشیدی ). جوششی که بر روی کودکان پدید آید و آن را زرده زخم و زرده ریش گویند. (آنندراج ). سرخجه و حصبه . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
اسپرک#NAME?
= اسپرک
فرهنگ معین
(س پَ رَ ) (اِ. ) زریر، گیاهی است زرد رنگ که از آن برای رنگ کردن جامه استفاده می کنند.
فرهنگ فارسی
سپر کوچک
نام علتی است از قسم جوششی که بر روی طفلان کودک پدید آید جوششیکه بر روی کودکان پدید آید
نام علتی است از قسم جوششی که بر روی طفلان کودک پدید آید جوششیکه بر روی کودکان پدید آید
[حملونقل هوایی، علوم نظامی] تیغهای که در مسیر سیال قرار میگیرد و موجب تغییر جهت یا توقف تلاطم سیال میشود [نجوم رصدی و آشکارسازها] ساختاری در سامانههای اپتیکی که با مخالفت از عبور نور کجراه یا پراکنده کردن آن مانع از رسیدن آن به آشکارسازها میشود
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{baffle} [حمل ونقل هوایی، علوم نظامی، نجوم رصدی و آشکارسازها] [حمل ونقل هوایی، علوم نظامی] تیغه ای که در مسیر سیال قرار می گیرد و موجب تغییر جهت یا توقف تلاطم سیال می شود
[نجوم رصدی و آشکارسازها] ساختاری در سامانه های اپتیکی که با مخالفت از عبور نور کجراه ی...
