معانی کلمه : سودا پختن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
( ~ . پُ تَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) خیال باطل کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) آرزوی دور و دراز و خیال باطل کردن .
مترادف و متضاد
خیالپردازی کردن، آرزوی دورودراز داشتن، خیال باطل داشتن، سودا پیمودن، اندیشه بیهودهدر سر پروردن، خیال پختن
