سودا داشتن. [ س َ / سُو ت َ ] ( مص مرکب ) اندیشه و خیال کسی یاچیزی را داشتن. خواستار و خواهان بودن : هرکه سودای تو دارد چه غم از سود و زیانش نگران تو چه اندیشه ز بیم دگرانش.سعدی.جانم از پختن سودای وصال تو بسوخت تو من خام طمع بین که چه سودا دارم.سعدی.طالب وصل تو چون مفلس و اندیشه گنج حاصل آن است که سودای محالی دارد.سعدی. || ارتباط و سروکار و معامله داشتن : نه کنون ربط به آن زلف چلیپا دارم من به این...