کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : سوار کشتی شدن
تلفظ بین المللی :
/savˈɑr kˈaʃti ʃˈodan/
تلفظ :
[sav'AR k'aSti S'odan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
سوار کشتی کردن
کشتی سوار
در کشتی سوار کردن
کشتی انگلیسی سوان
سوار
سوار اب
سوار سیستان
سوار شدن
سوار پا
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
کشتی
گویش مازنی
کشتی
مترادف و متضاد
کشتی
ship
(فعل)
فرستادن، سوار کشتی شدن، با کشتی حمل کردن
embark
(فعل)
شروع کردن، در کشتی سوار کردن، در کشتی گذاشتن، سوار کشتی شدن
کلمات مرتبط
سوار کشتی کردن
کشتی سوار
در کشتی سوار کردن
کشتی انگلیسی سوان
سوار
سوار اب
سوار سیستان
سوار شدن
سوار پا
نظرات