Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سنباندن

تلفظ بین المللی : /sanbˈɑndan/ تلفظ :‌ [sanb'Andan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمید
  • سنباننده
  • سنبانیدن
  • زمان خشکی سنباده خور
  • زمان سنباده خوری
  • ستاندن
  • ستاندنی
  • سر جنباندن
  • سوزاندن
  • سوزاندنی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمید

لغت نامه دهخدا

سنباندن. [ سُم ْ دَ ] ( مص ) بزور جای دادن چیزی را در چیزی. سوراخ کردن و سفتن. سودن :
اگر فغفور چینی را دهد منشور دربانی
بسنباده حروفش را بسنبانددر احداقش.
منوچهری.
چو دارد دشنه پولاد را پاس
بسنباند زره ور باشد الماس.
نظامی.

فرهنگ عمید

سنبیدن، سفتن، سوراخ کردن: وگر فغفور چینی را دهد منشور دربانی / به سنباده حروفش را بسنباند در احداقش (منوچهری: ۵۸ ).

کلمات مرتبط

  • سنباننده
  • سنبانیدن
  • زمان خشکی سنباده خور
  • زمان سنباده خوری
  • ستاندن
  • ستاندنی
  • سر جنباندن
  • سوزاندن
  • سوزاندنی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات