معانی کلمه : سقلمه
لغت نامه دهخدا
سقلمه. [ س ُ ق ُ م َ / م ِ ] ( ترکی ، اِ ) ضربه ای که با نوک ابهام زنند آنگاه که انگشتان را فراهم آرند. مشت گره کرده برای زدن کسی. ( یادداشت مؤلف ).
- سقلمه خوردن .
- سقلمه زدن .
- سقلمه خوردن .
- سقلمه زدن .
فرهنگ عمید
ضربه ای که با مشت بسته به پهلوی کسی بزنند.
فرهنگ معین
(سُ قُ مَ یا مِ ) [ تر. ] (اِ. ) = سقرمه : ضربتی که با مشت به پهلوی کسی زنند.
فرهنگ فارسی
سغلمه، ضربه که بامشت بسته به پهلوکسی بزنند
( اسم ) ضربتی که با مشت بسته زنند در حالی که سر انگشت از میان دو انگشت سبابه و وسطی بیرون آمده باشد .
( اسم ) ضربتی که با مشت بسته زنند در حالی که سر انگشت از میان دو انگشت سبابه و وسطی بیرون آمده باشد .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
ضربه زدن با بند دوم انگشتان دست
/segholme/ ضربه زدن با بند دوم انگشتان دست
مترادف و متضاد
nudge (اسم)
سقلمه
