معانی کلمه : سریت
لغت نامه دهخدا
جاندار تو رضای حق است و دعای خلق
کاین دو ز صد سریت و لشکر نکوتر است .
رجوع به سَریّة شود.
فرهنگ عمید
کنیز مخصوص هم بستر شدن.
فرهنگ معین
(سَ یَّ) [ ع . سریة ] (اِ.) لشکری که پیغامبر (ص ) شخصاً در آن حضور نداشت .
(سُ رِّ یَُ) [ ع . سریة ] (ص نسب . اِ.) کنیزی که برای جماع و تمتع باشد؛ ج . سراری .
(سَ یَّ ) [ ع . سریة ] (اِ. ) لشکری که پیغامبر (ص ) شخصاً در آن حضور نداشت .
(سُ رِّ یَُ ) [ ع . سریة ] (ص نسب . اِ. ) کنیزی که برای جماع و تمتع باشد، ج . سراری .
(سُ رِّ یَُ ) [ ع . سریة ] (ص نسب . اِ. ) کنیزی که برای جماع و تمتع باشد، ج . سراری .
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) کنیزکی که برای جماع و تمتع باشد جمع سراری .
ماخوذ از تازی سریه
ماخوذ از تازی سریه
مترادف و متضاد
۱. کنیز، سریه
۲. صیغه
۳. صیغه
