کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سرگردا | کلماتور
معانی کلمه : سرگردا
تلفظ بین المللی :
/sarɡardˈɑ/
تلفظ :
[saRgaRd'A]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
رأی دهندۀ سرگردان
سرگردان
سرگردان شدن
سرگردانی
سرگردانی قطبی
مرغ توفان دیومِدی سرگردان
ادم جبون و سرگردان
دور سرگردان
دور سرگرداندن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سرگردا. [ س َ گ َ ] ( اِ مرکب ) سرگیجش. سرگیجه. مرض دوار. ( انجمن آرا ). گردش سر. ( زمخشری ). سرگیجه و آن علتی است آدمی را و بعربی دوار خوانند. ( برهان ).
فرهنگ عمید
سرگیجه، دوار سر.
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) سر گردانی حیرت . ۲ - ( اسم ) حالتی که به شخص دست میدهد و به سبب آن پندارند که اطاق و اشیائ دور سر او میچرخند دوار سر .
کلمات مرتبط
رأی دهندۀ سرگردان
سرگردان
سرگردان شدن
سرگردانی
سرگردانی قطبی
مرغ توفان دیومِدی سرگردان
ادم جبون و سرگردان
دور سرگردان
دور سرگرداندن
نظرات