معانی کلمه : سرکشیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(سَ. کَ یا کِ دَ ) (مص ل . ) ۱ - نافرمانی کردن . ۲ - رسیدگی کردن . ۳ - نوشیدن .
فرهنگ فارسی
سرکشی کردن، سرزدن
( مصدر ) ۱ - نافرمانی کردن عصیان ورزیدن . ۲ - رسیدگی کردن بازرسی کردن . ۳ - نوشیدن مایعات و غذای شل و آبکی از ظرف .
( مصدر ) ۱ - نافرمانی کردن عصیان ورزیدن . ۲ - رسیدگی کردن بازرسی کردن . ۳ - نوشیدن مایعات و غذای شل و آبکی از ظرف .
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
وُراسنیدِن؛ ورکَشیدن به سر
