معانی کلمه : سر کشیدن
لغت نامه دهخدا
مترادف و متضاد
بالارفتن
سر زدن، سرکشی کردن
سرککشیدن، سر درآوردن
نوشیدن، آشامیدن (یکباره)
۱. سرککشیدن، سر درآوردن
۲. سر زدن، سرکشی کردن
۳. نوشیدن، آشامیدن (یکباره)
۴. بالارفتن

بالارفتن
سر زدن، سرکشی کردن
سرککشیدن، سر درآوردن
نوشیدن، آشامیدن (یکباره)
۱. سرککشیدن، سر درآوردن
۲. سر زدن، سرکشی کردن
۳. نوشیدن، آشامیدن (یکباره)
۴. بالارفتن