Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سرمزده

تلفظ بین المللی : /sˌaramzˈadeː/ تلفظ :‌ [s,aRamz'ade:]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیدانشنامه عمومی
  • سرزده
  • سرمادهی
  • سرمازده
  • دخول سرزده و بدون اجازه
  • سرزده امدن
  • سرزده وارد شدن
  • سرمازده کردن
  • نمایان شدن سرزده
  • سرمیده
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیدانشنامه عمومی

لغت نامه دهخدا

سرمزده. [ س َ م ُ دِه ْ ] ( اِخ ) دهی از دهستان رستاق بخش خیل آباد شهرستان کاشمر. دارای 648 تن سکنه است. آب آن از قنات. محصول آن غلات و انگور است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

ده از دهستان رستاق بخش خیل آباد شهرستان کاشمر .

دانشنامه عمومی

سرمزده، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خلیل آباد در استان خراسان رضوی ایران است.فهرست روستاهای ایراناین روستا در فاصله پنج کیلومتری شهرستان خلیل آباد دهستان حومه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۴۳ نفر (۱۷۳خانوار) بوده است.wiki: سرمزده...

کلمات مرتبط

  • سرزده
  • سرمادهی
  • سرمازده
  • دخول سرزده و بدون اجازه
  • سرزده امدن
  • سرزده وارد شدن
  • سرمازده کردن
  • نمایان شدن سرزده
  • سرمیده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات