معانی کلمه : سرمدی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آنچه آغاز و انجام برای آن نباشد، همیشگی، ابدی.
۲. [مجاز] خدایی.
۲. [مجاز] خدایی.
فرهنگ معین
(سَ مَ ) [ ع . ] (ص نسب . ) دایمی ، همیشگی .
فرهنگ فارسی
( صفت ) دایمی همیشگی ابدی .
مترادف و متضاد
ازلی، بیآغاز، دایمی، دیرین، دیرینه، فناناپذیر، قدیم، لایزال، همیشگی ≠ ناپایا، فناپذیر
صفت ازلی، بیآغاز، دایمی، دیرین، دیرینه، فناناپذیر، قدیم، لایزال، همیشگی ≠ ناپایا، فناپذیر
