معانی کلمه : سرمد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دائم، همیشه، پیوسته، جاوید.
فرهنگ معین
(سَ مَ ) [ ع . ] (ص . ) پیوسته ، جاوید، همیشه ، دایم .
دانشنامه آزاد فارسی
سَرْمَد
(به معنی همیشه و دایم) در اصطلاح فلسفه، ظرف سنجش امر ثابت به ثابت. بنابراین، شیء سرمدی ازلی بوده و تقدّم آن به لوازمش، تقدّم سرمدی است؛ همچون تقدّم ذات حق بر اسماء و صفاتش.
(به معنی همیشه و دایم) در اصطلاح فلسفه، ظرف سنجش امر ثابت به ثابت. بنابراین، شیء سرمدی ازلی بوده و تقدّم آن به لوازمش، تقدّم سرمدی است؛ همچون تقدّم ذات حق بر اسماء و صفاتش.
wikijoo: سرمد
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
جاوید، همیشگی، پایا، ازلی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sarmad) (عربی) (در قدیم) پایدار ، پیوسته ، همیشگی ؛ (در حالت قیدی) به طور دائم .
مترادف و متضاد
ابدی، ازلی، پایا، جاوید، جاویدان، دائم ≠ فانی
صفت ابدی، ازلی، پایا، جاوید، جاویدان، دائم ≠ فانی
