معانی کلمه : سرقفلی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پولی که کسی به کس دیگر بدهد تا خانه یا دکانی را که در اجارۀ اوست به وی واگذار کند.
فرهنگ معین
(سَ قُ ) [ فا - ع . ] (اِمر. ) حق پیشه و کسب با سرقفلی واگذار می شود و اجاره ای هم تعیین می گردد ومالک نمی تواند بدون تسویه حساب سرقفلی ملک خود را بفروشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
پولی که کسی به کسی دیگری بدهدتاخانه یادکانی راکه، دراجاره اوست بوی واگذارکند
( صفت ) حقی که بازرگان و کاسب نسبت به محلی پیدا می کنند به جهت تقدم در اجاره شهرت جمع آوری مشتری و غیره .
( صفت ) حقی که بازرگان و کاسب نسبت به محلی پیدا می کنند به جهت تقدم در اجاره شهرت جمع آوری مشتری و غیره .
