معانی کلمه : سرقلیان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
آلتی سنگی یا فلزی که در آن تنباکو می کنند و بر سر قلیان می گذارند.
فرهنگ فارسی
چیزی است که تمباکو در آن گذاشته آتش بر آن گذارند و در هندوستان چلم و در فارسی سر چلم و چلم و قلیان هر دو بمعنی حقه است که مشهور و متعارف است .
حقه ای که در آن تنباکو کنند و بالای غلیان گذارند .
حقه ای که در آن تنباکو کنند و بالای غلیان گذارند .
