کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سرفه-کردن | کلماتور
معانی کلمه : سرفه کردن
تلفظ بین المللی :
/sˈorfeː kˈardan/
تلفظ :
[s'oRfe: k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
سرکه ای کردن
سربه نیست کردن
سرمه کردن
سره کردن
تبدیل به سرکه کردن
سربه سر کردن
سرده کردن
سفره دل را باز کردن
سرفه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
سرفه کردن. [ س ُ ف َ /ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اخراج غیرارادی هوای محتوی درریه توأم با صدا. ( فرهنگ فارسی معین ) :
مغز گردون عطسه دادو حلق دریا سرفه کرد
زآن غبار ره که ایام الرهان افشانده اند.
خاقانی.
رجوع به سرفه شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) اخراج غیر عادی هوای محتوی در ریه توام با صدا .
مترادف و متضاد
cough
(فعل)
سرفه کردن، سلفیدن، عطسه کردن
واژه نامه بختیاریکا
رِفنیدِن؛ هُقنیدِن؛ کُنیدِن؛ هُلُقنیدِن
کلمات مرتبط
سرکه ای کردن
سربه نیست کردن
سرمه کردن
سره کردن
تبدیل به سرکه کردن
سربه سر کردن
سرده کردن
سفره دل را باز کردن
سرفه
نظرات