معانی کلمه : سرشیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
لایه ای از چربی که پس از سرد شدن شیر روی آن می بندد، چرابه، قیماق.
فرهنگ معین
( ~ . ) (اِمر. ) چربی ای که روی شیر که نخست گرم و سپس سرد شده باشد بندد، مایه .
فرهنگ فارسی
فراوردۀ شیری حاوی 55 درصد چربی و مقداری پروتئین که بافتی پخشینهای دارد
قیماق، چربی روی شیر، خامه، تبدیل کردن به کره
چربیی که روی شیر - که نخست گرم و سپس سرد شده باشد - بندد دمایه .
چربیی که روی شیر - که نخست گرم و سپس سرد شده باشد - بندد دمایه .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
خامه، قیماق، نمشک
واژه نامه بختیاریکا
تو شیر
فرهنگستان زبان و ادب
{clotted cream} [علوم و فنّاوری غذا] فراوردۀ شیری حاوی 55 درصد چربی و مقداری پروتئین که بافتی پخشینه ای دارد
