معانی کلمه : سرخی
لغت نامه دهخدا
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ - سرخ بودن . ۲ - ( اسم ) رنگ سرخ . ۳ - شهاب صاعقه .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
سرخاب
برافروختگی
شفقگونی، قرمزی
۱. شفقگونی، قرمزی
۲. سرخاب
۳. برافروختگی
redness (اسم)
سرخی

سرخاب
برافروختگی
شفقگونی، قرمزی
۱. شفقگونی، قرمزی
۲. سرخاب
۳. برافروختگی