معانی کلمه : سرخاره
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
سنجاقی که زنان به موی سر می زدند تا موها را نگهدارد: جعدی سیاه دارد کز کشّی / پنهان شود بدو در سرخاره (رودکی: ۵۲۸ ).
فرهنگ معین
(سَ رَ یا رِ ) (اِ. ) ۱ - سوزن زرینی که زنان به جهت زینت بر سر زنند و مقنعه را با آن بر لچک بند کنند تا نیفتد. ۲ - پنجه مانندی از استخوان که بدان تن را خارند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - سوزن زرینی که زنان جهت زینت بر سر زنند و مقنعه را با آن بر لچک کنند تا نیفتد . ۲ - پنجه مانندی از استخوان که بدان تن را خارند .
