معانی کلمه : سراپرده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بارگاه.
۲. خیمۀ بزرگ.
۳. پردۀ بزرگ که به جای دیوار دور خیمه بکشند. * پردهسرای.
〈 سراپردهٴ کحلی: [قدیمی، مجاز]
۱. آسمان.
۲. ابر سیاه.
۱. بارگاه.
۲. خیمۀ بزرگ.
۳. پردۀ بزرگ که به جای دیوار دور خیمه بکشند. * پرده سرای.
* سراپردهٴ کحلی: [قدیمی، مجاز]
۱. آسمان.
۲. ابر سیاه.
۲. خیمۀ بزرگ.
۳. پردۀ بزرگ که به جای دیوار دور خیمه بکشند. * پرده سرای.
* سراپردهٴ کحلی: [قدیمی، مجاز]
۱. آسمان.
۲. ابر سیاه.
فرهنگ معین
(سَ پَ دَ یا دِ ) (اِمر. ) پرده سرای .
فرهنگ فارسی
پرده سرای، خیمه بزرگ، بارگاه
بارگاه پادشاهان را گویند خیمه سرادق
پرده سرای . یا سراپرده سیاه و سپید . جهان ( باعتبار شب و روز ) . یا سراپرده کحلی . ۱ - آسمان . ۲ - ابر سیاه .
بارگاه پادشاهان را گویند خیمه سرادق
پرده سرای . یا سراپرده سیاه و سپید . جهان ( باعتبار شب و روز ) . یا سراپرده کحلی . ۱ - آسمان . ۲ - ابر سیاه .
دانشنامه عمومی
(totoq) تتق.
مترادف و متضاد
اندرونی، حرمسرا
بارگاه، چادر، خرگاه، خیمه، سرادق
۱. بارگاه، چادر، خرگاه، خیمه، سرادق
۲. اندرونی، حرمسرا
