کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : سر و کار داشتن با
تلفظ بین المللی :
/sˈar vˈa kˈɑr dˈɑʃtan bˈɑ/
تلفظ :
[s'aR v'a k'AR d'AStan b'A]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
سر و کار داشتن
بچهها کنار حوض نشسته بودند و داشتند آب به سر و روی هم میپاشیدند.
سروکار داشتن
سر و کار
سروکار
سر و برگ
سر و خشت
سر و رو کردن
سر و سامان
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
deal (فعل)توزیع کردن، سر و کار داشتن با، معامله کردن، معامله بمثل کردن با، سروکار داشتنconverse (فعل)سخن گفتن، صحبت کردن، محاوره کردن، مذاکره کردن، سخنرانی کردن، سر و کار داشتن باdealt (فعل)سر و کار داشتن با...
کلمات مرتبط
سر و کار داشتن
بچهها کنار حوض نشسته بودند و داشتند آب به سر و روی هم میپاشیدند.
سروکار داشتن
سر و کار
سروکار
سر و برگ
سر و خشت
سر و رو کردن
سر و سامان
نظرات