کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : سر بر سر کسی داشتن
تلفظ بین المللی :
/sˈar bar sˈar kˈasi dˈɑʃtan/
تلفظ :
[s'aR baR s'aR k'asi d'AStan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
سر بر سر کسی دا
سر بر سر کسی نه
سر بر سر کسی نهادن
دست نوازش بر سر کسی کشیدن
خاک بر سر کسی شدن
خاک بر یا توی سر کسی
زبان کسی سر دیگری دراز بودن یا زبان کسی بر دیگری دراز بودن
کسی نمی داند چه خاکی به یا بر سر خود بریزد یا کند
قدح بر سر کسی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
سر بر سر کسی داشتن .
[ س َ ب َس َ رِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) پیچش و آویزش و خصومت کردن . (آنندراج ). سر جنگ داشتن . بستیز بودن
:
با تنک حوصله کارش زخردمندی نیست
چشم ما بیهده سر بر سر دریا دارد.
میر جدلی خوانسالاری (از آنندراج ).
کلمات مرتبط
سر بر سر کسی دا
سر بر سر کسی نه
سر بر سر کسی نهادن
دست نوازش بر سر کسی کشیدن
خاک بر سر کسی شدن
خاک بر یا توی سر کسی
زبان کسی سر دیگری دراز بودن یا زبان کسی بر دیگری دراز بودن
کسی نمی داند چه خاکی به یا بر سر خود بریزد یا کند
قدح بر سر کسی
نظرات