معنی کلمه : کسی نمی داند چه خاکی به یا بر سر خود بریزد یا کند
اصطلاحات
معنی اصطلاح -> کسی نمی داند چه خاکی به / بر سر خود بریزد / کند
بیان درماندگی / بی چارگی
مثال:
نمی دونم چه خاکی به سرم بریزم، هزار جور خرج داریم، صاحب خونه هم سر ماه دوباره می آد و اجاره شو می خواد.
بیان درماندگی / بی چارگی
مثال:
نمی دونم چه خاکی به سرم بریزم، هزار جور خرج داریم، صاحب خونه هم سر ماه دوباره می آد و اجاره شو می خواد.
کلمات مرتبط
- نمیدانم چه کسی
- کسی که نمی داند فقط خواجه حافظ شیراز است
- اگر یک من ارزن روی سر کسی بریزند یک دانه اش هم به زمین نمی ریزد
- هیچ کس نمی داند
- کسی نمی تواند تخم دیگری را هم بخورد یا بگیرد
- کسی نمی تواند مرا نجات دهد
- ادم عاقل با طناب پوسیده کسی به درون چاه نمی رود
- اگر سگ توی پاچه ی کسی برود چخش نمی کند
- زبان خوش سر کسی نمی شود
