معنی کلمه : ستمکارگی
لغت نامه دهخدا
ستمکارگی. [ س ِ ت َ رَ / رِ ] ( حامص مرکب ) عمل ستمکار :
در ستمکارگی پی افشردند
میگرفتند و خانه می بردند.ازو بوم و کشور به یکبارگی
ستوه آمدند از ستمکارگی.رها کن ستم را به یکبارگی
که کم عمری آرد ستمکارگی.رجوع به ستمکار شود.
در ستمکارگی پی افشردند
میگرفتند و خانه می بردند.ازو بوم و کشور به یکبارگی
ستوه آمدند از ستمکارگی.رها کن ستم را به یکبارگی
که کم عمری آرد ستمکارگی.رجوع به ستمکار شود.
