معانی کلمه : ستاره
لغت نامه دهخدا
ستاره . [ س َ رَ / رِ ] (اِ) آستان درِ خانه . (برهان ). رجوع به ستانه و آستانه شود.
ستاره . [ س ِ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) بازی سیُم نرد که ستا باشد. (برهان ). رجوع به ستا شود.
فرهنگ عمید
سهتار#NAME?
نوعی خیمه.
فرهنگ معین
(س رِ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - اجرام نورانی در آسمان که نورشان به علت حرارت زیادشان می باشد، بسته به شدت حرارت رنگ ستاره ها فرق می کند. ۲ - جرقه . ، ~ سهیل بودن کنایه از: کم پیدا و دیریاب بودن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
← ستارۀ سینما
اختر، کوکب، نجم، نقطه درخشان در آسمان، ستارگان
( اسم ) ۱ - آنچه که بدان چیزی را پوشانند پوشش جمع ستائر . ۲ - نوعی از چادر شامیانه . ۳ - خیمه ای که از پارچه بسیار بزرگ دوزند بجهت منع مگس و پشه پشه دان پشه بند .
نام قریه ایست در طیف بزره که در غرب آب قرار گرفته وادیی است که آنرا لحف گویند
( اسم ) ۱ - آنچه که بدان چیزی را پوشانند پوشش جمع ستائر . ۲ - نوعی از چادر شامیانه . ۳ - خیمه ای که از پارچه بسیار بزرگ دوزند بجهت منع مگس و پشه پشه دان پشه بند .
نام قریه ایست در طیف بزره که در غرب آب قرار گرفته وادیی است که آنرا لحف گویند
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱نامی بومی برای اسب و گاوی که لکه های سفید و سیاه رنگ داشته ...
/setaare/ نامی بومی برای اسب و گاوی که لکه های سفید و سیاه رنگ داشته باشد - اسب پیشانی سفید ۳ستاره ۴سخت تن دریایی که عوام برای دفع چشم زخم به پیراهن کودک آویزند
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: setāre) (در نجوم) هر یک از اجسام نورانی آسمان که معمولاً شبها از زمین به صورت نقطههای نورانی چشمک زنِ نسبتاً ساکن دیده میشوند ؛ اختر ، نجم ؛ (به مجاز) بخت و اقبال و نماد شخص مجلس آرا و زیبا رو .
گویش اصفهانی
تکیه ای: setâra
طاری: üssâra
طامه ای: essâra
طرقی: ösâra
کشه ای: össâra
نطنزی: setâra
مترادف و متضاد
اختر، کوکب، نجم ≠ خورشید، شمس
۱. اختر، کوکب، نجم ≠ خورشید، شمس
۲. بخت، اقبال، تقدیر، طالع
۳. آرتیست، هنرپیشه
۴. فرد شاخص
۵. قهرمان
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
آستارِه ( آساره )
زِل؛ زلِه
زِل؛ زلِه
فرهنگستان زبان و ادب
[سینما و تلویزیون] ← ستارۀ سینما
