معانی کلمه : سبی
لغت نامه دهخدا
سبی . [ س َ ی ی ] (ع ص ، اِ) برده . مذکر و مؤنث در آن یکسان است . (منتهی الارب ). اسیرشده . (از اقرب الموارد). || چوبی که آن را توجبه از جایی بجایی برد. چوب که سیل آن را از شهری به شهری برد. || پوست مار که برافکند او را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. اسیر کردن، برده ساختن.
۲. دور کردن، به غربت افکندن.
۲. دور کردن، به غربت افکندن.
فرهنگ فارسی
برده مذکر و مونث در آن یکسان است یا چوبی که آنرا توجیه از جایی بجایی برد .
دانشنامه عمومی
سبی (به انگلیسی: Sibi) یک شهر در پاکستان است که در ناحیه سبی واقع شده است. سبی ۱۵۷٬۰۰۰ نفر جمعیت دارد و ۱۳۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای پاکستان
فهرست شهرهای پاکستان
wiki: سبی
